تبليغاتX
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

حس غریب

 

 هر روز که می گذره  دلگیرتر از روز قبل میشه

 اینو حس می کنم و انگار دارم به  این حس غریب عادت می کنم

بیشتر دلم از جامعه ای که توش زندگی می کنم گرفته ... چرا محکوم به عادتیم؟

یه مشت آدمک بی مغز و تهی که فکر نمی کنند و حرف می زنند! 

... دلم مدینه فاضله می خواهد تا ایمانم هوایی تازه کند... کدام پنجره رو به دریاست

کسی می داند؟ چشمانم پر شده  از دیوارهای سنگی...

 

!! نوشته شده توسط لیلا مدنی | 10:58 | سه شنبه سوم آذر 1388 •

هديه

من از نهايت شب حرف مي زنم

من از نهايت تاركي

واز نهايب شب حرف مي زنم 

اگر به خانه من آمدي

براي من اي مهربان چراغ بيار

ويك دريچه كه از آن

به ازدحام كوچه خوشبخت بنگرم

 
!! نوشته شده توسط لیلا مدنی | 10:57 | دوشنبه چهارم آبان 1388 •

RSS